روستای کنت، از جمله روستاهای بسیار کهن، و دارای قدمتی چند صد ساله می باشد، این روستا در قسمت جنوبی بهشهر و از جادۀ عباس آباد (نزدیک چشمه عمارت) به قسمت جنوبی و کوهستانی که دارای آب و هوای بسیار خوب می باشد به کنت می رسد، و از جمله روستاهایی می باشد که مورد توجه شاه عباسی صفوی و محل عبور کاروانها از روستاهای چهاردانگه ، جاده قدیم دامغان و... به بهشهر بوده است.
تلفن :             موبایل :
آدرس : در قسمت جنوبی بهشهر و از جادۀ عباس آباد (نزدیک چشمه عمارت) به قسمت جنوبی و کوهستانی که دارای آب و هوای بسیار خوب می باشد به کنت می رسد
شهرستان بهشهر از سمت جنوب به کوه و جنگل های بکر دسترسی داشته و متصل است که جاده های زیبای بسیاری از جمله جاده پلنگ خیل ، جاده عباس آباد ، جاده پاسند ، جاده سنگ نو و جاده کنت از آن می گذرد . در ادامه گزارشی تصویری از جاده ی کنت و روستای کنت خواهید دید و همچنین از تاریخچه ی این روستا و داستان هایی در مورد امامزاده ی مدفون در آن خواهید شنید .
روستای کنت، از جمله روستاهای بسیار کهن، و دارای قدمتی چند صد ساله می باشد، این روستا در قسمت جنوبی بهشهر و از جادۀ عباس آباد (نزدیک چشمه عمارت) به قسمت جنوبی و کوهستانی که دارای آب و هوای بسیار خوب می باشد به کنت می رسد، و از جمله روستاهایی می باشد که مورد توجه شاه عباسی صفوی و محل عبور کاروانها از روستاهای چهاردانگه ، جاده قدیم دامغان و... به بهشهر بوده است.

نسب نامه

آقا سید رضا بن سیّد محمّد یک یا دو جد نامعلوم بن سیّد حسن (در سال 973.ق زمان حیاتش بود) بن سید عبدالله (وی دارای چهار پسر بود به نامهای: هارون، معین الدّین، هاشم و حسن؛ به احتمال زیاد هاشم یا حسن جدّ سیّد می باشند) بن سیّد روح الله (زمان حیاتش 934هـ . ق بود) چند جد نامعلوم بن سیّد جبرئیل بن میر عماد {که نامش سیّد محمود می باشد؛وی معاصر امیر تیمور گرگانی در سال 782 هـ . ق، و قبرش را گروهی در شام و بعضی در روستای وری چهار دانگه نگاء می دانند[3]. میر عماد دارای چند فرزند بود به ترتیب: 1. جبرئیل 2. سید افضل 3. میکائیل 4. عزرائیل 5. اسرافیل 6.عزالدین حسن که نام پسرش رضی الدین صادق می باشد 7. سید قوام الدین 8. سیّد عبدالله که نام پسرش عین الدین می باشد 9.بی بی فاطمه(که همسر عربشاه بود) }بن سیّد عزّالدّین حسن (بعضی سیّد محمّد نوشته اند) بن سیّد وجیه الدّین علیّ بن ابوعلی القاسم (چند جدّ نامعلوم) بن سیّد تاج الدّین محمّد بن ابی الحسن علی حسام الدّین بن نزار کریم الدّین بن ابی محمّد شمس الدّین حسن بن برهان الدّین حسین بن امین الدّین محمدّ بن کمال الدّین حسن بن وجیه الدّین علیّ بن قسیم الدّین قاسم بن زین الدّین محمّد بن قاسم الشیخ بن ابراهیم العسکری بن موسی ابی سبحه بن ابراهیم المرتضی بن امام کاظم (ع)...[4]

فصل دوّم: کرامات و حکایات

اولاد رسول الله (صل الله علیه و آله) در هر عصر و زمان، به خاطر جدّ بزرگوارشان رسول الله (صل الله علیه و سلم) دارای عظمت، کرامت و بزرگوای می باشند، مرحوم اقا سیّد رضا (رحمة الله) هم از این فیوضات الهی به خاطر داشتن تقوی بی نصیب نبود و ما در این اوراق، به چند نمونه از این آثار اشاره می کنیم:

1. برکت غذای سیّد

در یکی از اقوال آورده اند: روزی یکی از سلاطین[5] به همراه تعدای از درباریان و سربازان، سر زده به روستای کنت برای زیارت و دیدار سیّد آمده، و از وی در خواست غذا نمودند. سیّد با خونسردی تمام آنها را پذیرا شد، به منزلش آمدند، دیگی به دست گرفته، به طرف صحرا راهی شد، زمانی نگذشت که برگشت، دیدند مقداری شیر برنج درون دیگ است که برای شاه و همراهانش آورده، همراهان شاه خندیدند و گفتند: برای شاه یک چنین غذای ساده ای آوردی؟ سیّد فرمود: میل نمائید، شاید در عمرتان چنین غذای لذیذی نخورده باشید.آنها غذا را که دیدند گفتند: این فقط غذای چند نفر است و برای همه کافی نیست. سیّد فرمود: ظرف غذایتان را بیاورید و کاری به این کارها نداشته باشید.آنها مقدای غذا گرفته، سر سفره نشسته و خوردند، بعد از سیر شدن، سیّد دیگ غذا را به آنها نشان داد، دیدند از دیگ، غذائی کم نشده و غذا واقعاً لذیذ بود. آری! این گونه افراد، در درگاه الهی دارای مقامی بس عظیم، و غذایشان به مانند مائدۀ آسمانی می باشد.

دیگر از کرامتهای این سیّد جلیل القدر (رحمه الله) یَدِ موسایی است که از وی صادر گردیده است.

2.هیزم و مارها

شاه[6] به سیّد اصرار کرد که باید برای ما هیزمی بیاوری و غرض شاه، فقط اذیّت و آزار سید بود. زمانی که سیّد هیزمها را به شهر (در قنبر آباد کنونی) آورد،[7] هیزمها را به زمین گذاشت، زمانی که شاه و سربازان می خواستند به هیزمها دست بزنند، هیزمها تبدیل به مار می شد، و زمانی که سیّد دست می زد، تبدیل به هیزم می شد. شاه دید راهی به جز عذر خواهی نمانده، سیّد را به اختیار خود گذاشت و وی هیزمها را به روستا برگرداند.

سادات از نسل ابراهیم خلیل الرحمان (علیه السلام) می باشند، خداوند! چون گوشت و خون ابراهیمی در رگ سادات است، رام کردن حیوانات را به بعضی از سادات به احترام جدّشان عنایت فرمود، همان گونه که به ابراهیم (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) عنایت فرمود.

3. گاو وحشی

سید برای خود چند گاو کوهی داشت که فقط برای او رام بودند و وی از شیرشان استفاده می کرد، به نقل بعضی از بزرگان روستا، در حال حاضر از نسل آن گاو بالغ بر 12 یا بیشتر از آن شده، و در ایّامی خاصّ، شبها به کنار قبر سیّد آمده، اوّل صبح آنجا را ترک می کنند.

آورده اند: یکی از شکارچیان به یکی از این گاوها تیر اندازی کرد،تیر به پای گاو اصابت نموده، ولی گاو از دست وی فرار کرد، و شخص مذکور نتوانست آن را شکار کند. آن شخص شکارچی می گفت: نیمه های شب در حال استراحت بودم، متوجّه شدم شخصی با شیء نوک تیز به پای من زده، می گوید: فلانی! چرا گاو مرا زخمی کردی، بلند شو، گاو در فلان مکان زخمی افتاده، برو گاو را صدا بزن، گاو بلند شده می رود، تا صبح این حالت چندین بار برایم تکرار شد، بدنم به لرزه افتاد، من طبق همان آدرسی که آن صدا داده بود رفتم، و گاو را در همان مکان یافتم، و طبق همان سخن، گاو را صدا زدم، دیدم گاو به مثل یک حیوان سالم [مثل اینکه اصلاً زخمی در بدنش نبوده باشد] بلند شد و رفت.

4.آمدن گاوی در کنار حرم

جناب حجه الاسلام سید حاتم احسانی (کنتی) نقل می کرد: در سال 1364 بنده جوانی نورس بودم، برای چراندن گلّه گوسفندان به صحرا آمدم، حول ساعت 8 الی 9 صبح متوجه شدم سگ ما پارس می کند، مشاهده کردم گاو کوهی، که شاخ او 18 خال بود از گوشه ای می آید، خوشحال شدم با خود گفتم: امروز می روم گاو را شکار می کنم، به دنبالش دویدم، دیدم از روی پرچینی بزرگی که نزدیک ما بود از میان آن بدون این که اذیّتی شده باشد می رود من هم دویدم که ضربه ای به او بزنم تا زخمی شود، یکدفه احساس کردم شخصی به من می گوید: «فلانی! این گاو متعلق به آقا سید رضا است» لرزه ای بر اند امم افتاد، ترسیدم، قصد شکار را از سرم بیرون کردم ولی گاو را تعقیب کردم درست آمد روبروی درب ورودی حرم آقا سید رضا، و به بارگاه خیره شد، مردم روستا جمع شدند از جمله «جناب آقای حاج سید حسن هاشمی» که از پیران و بزرگان روستا می باشد آمد، رفت کنار گاو و دستی به پشتش کشید، گاو بدون این که ترسیده باشد، به او اعتنایی نکرد، خوب توجّه کردیم دیدیم از چشمان گاو قطرات اشک جاری می شود، مثل این که دارد با اربابش سخن می گوید، بعد از نیم ساعت گاو یک چرخشی به دور خود گرفت و از کنار سبزه اطراف حرم راهی جنگل گردید.

5.شکار گاو و شکسته شده تفنگ

حسن پور نجف (تفنگ ساز مشهور بهشهری) نقل می کرد: بنده برای شکار به جنگل کِنِت رفتم، از واقع اتفاق آن روز، به گاوی از گاوهای آقا سید رضا برخوردم و نمی دانستم مال آن مرحوم است، قصد شکار آن گاو را نمودم تفنگ را نشانه گرفتم، تیر شلیک نشد، برای بار دوم قصد نمودم باز تیر شلیک نشد، برای بار سوم خواستم شلیک کنم که تفنگ از کمر دو نیم گشت، احساس کردم شخصی به من می گوید: «فلانی! شکار این گاو کوهی برای تو ممکن نیست، چون این گاو متعلق به آقا سید رضا می باشد».

دیگر از کرامات سادات، از جمله این سید،ندا و صدای علوی است؛ خداوند گاهی کراماتی به بندگان خاص خویش عنایت می کندکه باعث تعجّب همگان می گردد.

6. یا علی (علیه السلام) گفتن

شخصی از اهالی روستای سید می گفت: من در صحرا مشغول کار بودم و سید در زمین شالیزاریش مشغول کشاورزی، یک وقت دیدم سید بیل کشاورزیش را بلند کرد و یا علی (علیه السلام)گفت.گفتم:سید!چرا چنین کردی و یا علی گفتی؟ گفت: در فلان مکان، فلانی در حال هیزم بار کردن اسب بود، نیاز به کمک داشت، من کمکش کردم، اگر سخنم را باور نداری، آن شخص نیم ساعت دیگر با اسبش از اینجا عبور می کند، چند هیزم گِل آلود است، آن گِل، اثر گِل بیل بنده می باشد. آن شخص می گوید: من صبر کردم، و تمام علائم و شواهدی که سید فرموده بود را با چشم خویش مشاهده کردم.

7. چهار فصل

آورده اند: روزی شاه عباس به سید گفت: آیا می توانی چهار فصل سال را به من نشان دهی؟منزل سید دارای چهار حجره بود، گفت: برو تک تک حجرات را نگاه کن بیا. وی درب اطلاق اول را باز کرد دید، فصل بهار است صدای جیک جیک گنجشکان می آید و همه جا سر سبز است. درب دوم را باز کرد، دید از گرمای هوا انسان هلاک می شود. درب سوم را باز کرد، دید هوا بسیار خوب و برگ درختان زرد، و در حال ریختن است. درب چهارم را باز کرد، دید برف همه جا را پوشانده است.

8.زن مریضه و استشفاء

جناب حجه الاسلام سید حاتم احسانی نقل می کرد: خانمی مریضه از راه دور برای شفای مرضش به حرم آقا سید رضا آمد ولی متأسفانه عادت ماهانه شد، با خود گفت: من از راه دور آمدم، چرا برگردم، اشکالی ندارد می مانم، حاجتم را می گیرم بعد می روم. وی با آن وضع به داخل حرم رفت، نیمه شب خواب دید که سیّد زیبا رویی آمد می گویید: فلانی! هر زمانی که پاک شدی برای گرفتن حاجت بیا، جوابت را حتماً خواهم داد.» وقتی که بیدار شد مشاهده کرد در بیرون از حرم در کنار قبری نشسته است.

9.محرم و عزاداری

جناب حجه الاسلام ملاّ آقا جان که از علمای مشهد و از شاگردان آیه الله کوهستانی رحمه الله نقل می کرد: شخصی کشاورز در شبی از شبهای محرم برای سرکشی زمینش به صحرا می رفت، آقا سید رضا رحمه الله از کنارش در حال عبور بود، فرمود: فلانی! کجا می روی؟ گفت: برای سرکشی زمین میرم تا حیوانات وحشی محصولاتم را خراب نکنند. گفت: مگر ماه محرم نیست؟ مگر امشب در مسجد روضه نیست؟ گفت: چرا ولی... فرمود: بیا، امشب برای زمینت اتفاقی نمی افتد. به همراهش به مسجد آمد، از خصوصیّات اخلاقی آقا سید رضا این بود که همیشه کنار درب مسجد می نشست (و این را از سیره جدّش به ارث برده بود). در اواسط منبر مردم متوجه شدند سید عصا بر زمین می کوبد و می گوید: «بمیر، بمیر، بمیر» برای همه جای سوال بود که چرا سید اینگونه کلمات بر زبان جاری می کند. بعد از پایان یافتن مراسم مسجد، پرسیدند: آقا سید! قضیّه چه بوده؟ فرمود: فلانی با واسطه بنده به مسجد آمد و بنده مشاهده کردم داخل زمینش خوکی قدم گذاشته، بر او از همین مکان ضربه ای بر او زدم، در فلان قسمت زمین جنازه اش افتاده، گروهی قبول کردند و گروهی تکذیب، رفتند و خوک را از نزدیک مشاهده کردند

آری! اینها مقرّبین درگاه الهی بودند، و هر کس در درگاه الهی دارای مقامی باشد، خداوند یک چنین اعجازی را به وی اعطا می فرماید.

فصل سوم: سلام به امام رضا (علیه السلام)

سید علاقه عجیبی به زیارت ائمه عتبات و عالیات (علیهم السلام) داشت، سالی تصمیم گرفت هر چه از مخارج کشاورزی به دست آورد، آن را خرج زیارت امام رضا (علیه السلام) نماید، بذر آن سال درو شد، فروخته شد، آماده برای رفتن به زیارت آقا امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به مشهد مقدّس شدند، همسر سید عرضه داشت: سید جان! بچه ها لباس ندارند، کیف و کفش و کتاب ندارند تا به مکتب برای درس و کلاس بروند؛ سید پول آن سال را خرج لباس و کیف و... فرزندانش کرد. سال دوّم تصمیم گرفت به زیارت آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) برود، پول در جای دیگری خرج شد، سال سوم همین طور ...! روزی به بالای تپّۀ روستا (که امروزه حرم وی در ان مکان قرار دارد) رفت، و رو به مشهد مقدس سلام به آقا امام رضا (علیه السلام) داد: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا عَلِیِّ بنِ مُوسَی الرِّضا (علیه السلام). عرضه داشت: آقا جان من پولی ندارم که با آن مخارج سفرم تأمین گردد، تا به زیارت شما بیایم، زیارت و سلام مرا از راه دور بپذیر! تمام مردم اهل آن روستا نقل می کردند: ما به گوشمان شنیدیم صدای بسیار دلنشین و زیبا بلند شد و به سید جواب فرمود:«وَعَلَیکَ السَّلام یا سَیّد رِضا کِنتِی» «من سلام و زیارت تو را از همانجا پذیرفتم.»

زمانی که سید دار فانی را وداع گفت، وی را در همان مکان (سلام) دفن نمودند، و تا به امروز، هزاران نفر مریض، حاجتمند و... از اقصی نقاط کشور از در خانه این سید جلیل القدر حاجت گرفته و کرامات ایشان زبانزد همگان می باشد (خداوند روحش را با ارواح اجداد گرامیش محشور فرماید).

عمر با برکت آن مرحوم رحمه الله

آنچه پیران و بزرگان از قول آباء و اجدادشان نقل می کنند آن است که: مرحوم آقا سید رضا رحمه الله در حدود 90 الی 95 سال عمر کرد، و در کهنسالی به رحمت الهی و ایزدی شتافت.

ساخت حرم

درباره ساخت حرم که از چه زمانی شروع شده، اطلاعات دقیقی در دست ما نیست ولی همین قدر می دانیم که مردم روستاهای مجاور و کنت، به آقا سید رضا ارادت خاصی داشتند، بارها و بارها در زمان حیاتش (همان گونه که نقل شد) کرامات بسیاری از وی مشاهدت کرده بودند. شاید بعد از فوت وی، بعد از چندی حرمش بر پا گردیده باشد. ولی اخیراً حرم آن مرحوم توسط جناب آقای رضوانی که از پیران و متدیّنین اهل بهشهر می باشد ترمیم و کارهای بنّایی آن را جناب میر نجف احسانی به پایان رسانید.

پيام روز
تابلو اعلانات
نظرسنجی
آمار سايت
افراد آنلاین :
13
بازدید امروز :
1320
بازدید دیروز :
2575
بازدید کل :
1829398